و پر از ویرانی
این قلبی که در سینه ام می تپد
گوهری است به امانت
که سالهاست بزرگوارانه به من عطا شده
این منم:
تهی از غرور
و پر از ویرانی
و صدایی گذرا که می گوید:
عاشق شو…
این قلبی که در سینه ام می تپد
گوهری است به امانت
که سالهاست بزرگوارانه به من عطا شده
این منم:
تهی از غرور
و پر از ویرانی
و صدایی گذرا که می گوید:
عاشق شو…
عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده درس مقصود در کارگاه هستی