
این ستاره های نورانی که شبها برایم چشمک میزنند
فرشتگانی هستند که انتظارم را میکشند
روزی به آسمان خواهم رفت
و برای تک تکشان سوغاتی خواهم برد
و در هر کوی و برزن، چشمهای مهربانشان را دنبال خواهم کرد
تا در دوردستی ناشناخته، به انتظار همنشینی با خدا، شب و روز سپری کنم
.
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.
زیباست و با طراوت
افسرده و تکیده در گذشته ای دور
که در این نزدیکی آرمیده
نزدیکیش را در تلاطم زمانها حس می کنم
و من بویش را در گذر از کنار درختان کاج حس میکنم
زمستان است
برف می بارد
سردی دستان من برگها را حس نمیکند

سرد است
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.
گذر زمانه را نمیفهمم
روحم انگار
در عمیق ترین گودال تاریخ افتاده
عبور من از جسد های متوالی
رقیق ترم میکند
پیوند من، با آسمان است
احساس تعلقی به زمین نمیکنم
مگر در بیشه زاری در لرستان
و یا جنگلی در انزلی
و یا رودی در اینجا
کنار آبی روان
سرشار از نا سکونی
و خنکی سرشارش
و سکوتی خالی از فکر
باشد که عمر من سرتاسر
کنار این آب بگذرد…
…
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.
این قلبی که در سینه ام می تپد
گوهری است به امانت
که سالهاست بزرگوارانه به من عطا شده
این منم:
تهی از غرور
و پر از ویرانی
و صدایی گذرا که می گوید:
عاشق شو…

ویرانی
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.