بایگانی

Archive for ژانویه 2008

دوستي تو بساط شما كيلويي چنده؟

ژانویه 28, 2008 ۱ دیدگاه
توي زندگيم دوستاي زيادي داشتم و دارم. دوستاي كه هم لحظات خوبي رو باهاشون طي كردم و هم لحظات بد. و هميشه هم اين دوستي هاي من پابرجا ميمونه. از بين دوستام چند نفر رو بيشتر از بقيه دوست داشتم و دارم، و مطمئن هستم كه هيچ وقت دوستي رو ترك نميكنم، چون معتقدم دوستي شروع داره، ولي اقلا از طرف من پايان نداره. ممكنه شدت و ضعف داشته باشه و گاهي اوقات كمرنگ بشه. ولي هميشه باقي ميمونه. ولي فقط يك گروه از افراد هستن كه من دوستيم رو باهاشون ترك مكينم. اين گروه كساني هستن كه منو بين خودشون و يكي ديگه قرار ميدن و من بخبخت مثل كيسه بوكس اون وسط له و لورده ميشم.
اين نوع از آدمها ضعيفترين و بي وجود ترين آدمهاي جامعه هستن. چون دوستيشون فقط براي خوشي و وقت گذروني هست. نه به خاطر اصل دوستي. هر وقت هم مشكلي براشون پيش مياد و خراب كاري ميكنن زود خودشون رو كنار ميكشن و يكي ديگه رو ميفرستن جلو كه بره كارا رو راست و ريست كنه.
من معتقدم بايد با اين آدمها دقيقا مشابه خودشون برخورد كرد. وقتي من رو فقط براي بعضي لحظات بخوان كه احضار كنن و امرشون رو بگن و بعد مرخص كنن منم بايد همينكار رو بكنم! خيلي ساده هست!
درسته كه دوستي براي لذت بردن از ارتباط دوستانه هست. ولي اين لذت بردن از دوستي بايد دو طرفه باشه. آدم از كمك كردن به ديگران، خصوصا دوستانش هم خيلي لذت ميبره، ولي واقعا اگر دوستي درست تعريف شده باشه!
حالا سوالي كه براي من پيش آمده اينه: آيا من خيلي مستعد اين نوع از ارتباط مسخره هستم؟ يا اينكه اين افراد در جامعه خيلي زياد شدن؟؟؟؟؟
نظر شما چيه؟؟
دسته‌ها:مطالب روزمره

حسادت مردانه

ژانویه 24, 2008 3 دیدگاه

در اين جامعه هنوز هم افرادي بسياري پيدا ميشن كه به زنها القابي مثل «جماعت نصفان» يا امثالهم رو نسبت ميدن. اين نوع از افراد يك سري صفت هم به طور كلي و بدون استثنا براي خانمها در نظر ميگيرن. مثل: حسادت زنانه! و يا صفات مشابه ديگه.

1- به طور اتفاقي چند روز پيش بر روي اسم موجود در ليست دوستان وبلاگ يكي از دوستانم كليك كردم. از متني كه نوشته شده بود خوشم آمد و براي نويسنده يك آف گذاشتم. اين آف مبناي صحبتهاي بعدي شد و ادامه پيدا كرد تا جايي كه …
برام خيلي جالب بود كه اول كه با دوست جديد (!) صحبت كردم برخوردش عادي بود. ولي بعد از اينكه متوجه شد من از طريق دوست ديگري كه احيانا خانم هم هست پيداش كردم به يكباره رفتارش دچار تغييراتي شد!
اين اتفاق چندين بار براي من افتاده. خيلي برام جالبه كه با تحقيقات به عمل آمده توسط بنده (!)، حسادت اتفاقا بين آقايان خيلي شايع تر و شديدتر از خانمها هم رواج داره! ولي چرا به چشم نمياد؟!؟ خدا داند!
حالا همين آقاياني كه در اول همين متن گفتم، بايد از خودشون بپرسن كه آيا من اينطوري هستم؟

2- خيلي برام جاي تاسف داره كه امروزه در جامعه ما اينترنت تبديل شده به يك ابزار دوست يابي بزرگ و غير قابل كنترل! اين خصوصيتش به خودي خود بد نيست، بديش توي اين نكته هست كه افراد زيادي وجود دارن كه دوستي اينترنتي رو فقط در يك چيز خلاصه ميبينن: «شريك جنسي»
من فكر ميكنم اين روش يكي از بدترين روشها هست! بعضي وقتها تاسف بي فايده هست. آدم باورش نميشه كه يك آدم به ظاهر معمولي كه خيلي ادعاي رفاقتش ميشه، آدم ديگري رو طوري بزاره سر كار كه طرف مقابل واقعا فكر كنه عشق و دوستي در كاره! واقعا خيلي پليدي ميخاد به خدا

خيلي دوست دارم نظرات ديگران رو در مورد اين دو موضوع بدونم.

دسته‌ها:مطالب روزمره

بقاي انرژي و ماده !!

ژانویه 23, 2008 بیان دیدگاه

تا حالا فكر كردي نيرو دهنده واقعي كيه؟
كسي كه نيروي فكر ما رو تامين ميكنه؟
لابد ميگي خدا؟ ها؟ ولي نه! خدا كه نميتونه به ما ويتامين ب كمپلكس و ب 12 تزريق كنه 😀
چند تا مكانيزم توي وجود همه آدمها هست. اين مكانيزم ها از اولي كه آدم بوده وجود داشتن و هنوزم وجود دارن و خواهند داشت.
اين مكانيزمها عموما 3 تا هستند. البته من فكر ميكنم سه تا باشن. و همشون هم عكس المعل هاي ما هستن به وقايع و مسايل زندگيمون .
1- ترس
2- عصبانيت
3- افسردگي

وقتي يه مشكل بزرگي توي زندگيمون به وجود مياد كه در اون لحظه فكر ميكنيم حل نكردنش به صرفه تره «ميترسيم» و فرار ميكنيم.
وقتي يه مشكلي برامون پيش مياد كه احتمالا با جديت قابل حله، «عصباني» ميشيم و باهاش ميجنگيم تا حلش كنيم.
و وقتي يه مساله اي داريم كه راه حلي براش پيدا ميكنيم «افسرده» ميشيم و يه گوشه از زندگيمون كز ميكنيم تا يا تجديد قوا كنيم و يا راه حل مناسبي براش پيدا بشه و يا مشكله تحليل بره و قابل حل بشه.

حالا چرا اينو گفتم؟

چون من فكر ميكنم اين مساله به انرژي هم ربط داره. و اينكه هر كسي در مواجعه با مشكلات چطور عمل ميكنه و چه خط مشيي رو پيش ميگيره به انرژيش بستگي داره. حتا ممكنه يه مساله اي يك نفر رو افسرده كنه و ديگري رو عصباني كنه و يا بترسونه. و باز اين هم به انرژي اون فرد بر ميگرده.
حالا اگه ما سعي كنيم پر انرژي و قوي باشيم و اين رو به ديگران هم ياد بديم قطعا رخداد اين سه حالت كم ميشه. و يا اقلا رخدادشون به اتفاقات بد در زندگي ختم نميشه.
چي فكر ميكنيد؟

دسته‌ها:مطالب روزمره

لبخندي و دوباره لبخندي

ژانویه 22, 2008 بیان دیدگاه

امروز داشتم به اين فكر ميكردم كه اگر آدم توانايي وصف كردنش از ايني كه هست ضعيفتر بود چطور ميشد؟
واقعا وقتي چنين صحنه اي رو ميبينم كلا هوش از سرم ميپره و زبونم بند ميره!
خدايا متشكرم!
يه مواقعي آدم اورلود ميكنه. وقتي بافر سر ريز ميشه و زيبايي از حد ميگذره ديگه سخته كه آدم بتونه هيجانش رو كنترل كنه. در چنين مواقعي هست كه بايد از دستور العمل زير استفاده كرد!:

«On Error Resume Next»
دسته‌ها:مطالب روزمره

No Word !

ژانویه 20, 2008 ۱ دیدگاه
وقتي حرفي براي گفتن نيست
ساعتها مينشيني و نگاه ميكني
فقط نگاه ميكني
و هيچ نميگويي
هر كلامي كه از زبان به بيرون بگريزد
تيغي است كه بر روي گردن احساس ميشود
و هر كلامي كه نميگويي
فكريست كه مانند زهري درون سرت را آلوده ميكند
….
دسته‌ها:شعر

Love and madness: not that different

ژانویه 19, 2008 2 دیدگاه
Love and madness, not that different


آسمان ابریست

رودها جاریست

چشمان من

تو را به دیده ی دشت مینگرد

مرا دریاب

میدانم که میدانی در دلم چیست

هرگز حتا به لحظه ای شک نکردم

تا زمانی که اولین شکم بین عشق و دیوانگی گم گشت

دسته‌ها:شعر

جاده های برفی

ژانویه 3, 2008 2 دیدگاه

در عبور از مسير پر پيچ و خم جاده هاي برفي
و در سرماي سوزناك شب
آنچه مرا به قدم بعدي «استوار» ترقيب ميكند
ياد دستانيست كه مرا به نوازش مي طلبد
صميمي و مهربان
و با دلي پر از مهر آبي
مانند آسمان آفتابي
….

دسته‌ها:شعر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: