خانه > شعر > No Word !

No Word !

وقتي حرفي براي گفتن نيست
ساعتها مينشيني و نگاه ميكني
فقط نگاه ميكني
و هيچ نميگويي
هر كلامي كه از زبان به بيرون بگريزد
تيغي است كه بر روي گردن احساس ميشود
و هر كلامي كه نميگويي
فكريست كه مانند زهري درون سرت را آلوده ميكند
….
Advertisements
دسته‌ها:شعر
  1. /\/\ /-\RY/-\ /\/\
    ژانویه 20, 2008 در 14:29

    امروز پر از سکوت . اما سکوت آرامش نيست , سکوت گاه , طوفان مسلم است . … ما بيرون زمان ايستاده ايم با دشنه تلخي در گرده هايمان هيچ کس با هيچ کس سخن نمي گويد که خاموشي در هزار زبان در سخن است در مردگان خويش نظر مي بنديم با طرح خنده اي و نوبت خويش را انتظار مي کشيم بي هيچ خنده اي

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: