خانه > شعر > گاه گاهی …

گاه گاهی …

گاه گاهی باید قفسی ساخت به بزرگی گذشته
و بلندای حماقت
و هر آنچه گذشتست را بخشید به آن!
به بیرون جهید و از نو زیست
زندگی شاید جای خالی یک خنده را به ما ببخشد
اگر در پیش باشیم!

Advertisements
دسته‌ها:شعر
  1. /\/\ /-\RY/-\ /\/\
    مارس 10, 2008 در 16:11

    تو دربه در بستن بند کفش و
    گشودن راه و
    خواب پیاده
    پیاده ام کرده ای
    ورنه من کی اهل این همه دنگ و فنگ بی دین زندگی بوده ام

  2. r.amon
    مارس 11, 2008 در 11:41

    تا به حال حس يويو سواري رو درك كرديد؟؟
    احساس كرديد سوار يويويي هستيد و با سرعت هر چه تمامتر داريد به زمين نزديك مي‌شيد؟ و يا زماني كه با همون سرعت داريد به سمت بالا مي‌ريد؟؟؟
    اونقدر كه تمركزتون رو ازتون گرفته باشه؟؟؟؟
    حالا بيرون جهيدن از اين شرايط كار ساده‌ايي نيست.

  3. r.amon
    مارس 11, 2008 در 11:42

    نه آقا چرا ناراحت بشم خودمم گاهي همين اتفاق برام مي‌افته!
    اما شما به يك بازي دعوت شديد! بازي آخر سال
    منتظرتون هستيم

  4. Mahdi M.A.
    مارس 12, 2008 در 13:19

    گاهی
    اما اون گاه نمي آيد

  5. Homa
    مارس 13, 2008 در 14:03

    gah gaaaaah , bayad az now saaaakht….

    ta nasuzunanemun!

    ..

    shayad be khande i mohtaj shavim!

  6. سكوت آبی
    مارس 15, 2008 در 01:49

    اگر در پیش باشیم…!
    چقدر زود جلو می افتیم..
    .
    .
    .
    .
    مرسی
    ولی گاهی هم باید این قفسو شکست
    و به فکر یه قفس دیگه بود…

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: