خانه > شعر > هوممينو

هوممينو

هنوز هم گل سنگ ها بر روی صخره ها می رویند

سبزه ها سبز می شوند

و آفتاب بعد از ظهرهای بهاری مرا مست می کند

چقدر من آرامم امروز

آزاد و رها بر کوهپایه تپه ای سبز

زمانی چقدر غرور داشته

پیش از اینکه دست های جانی ما نیمش را مصلوب سازیم

نسیم، نسیم، نسیم ابریشمی آرام

دستان لطیفش را بر گونه هایم می کشد

چه خوشبختم امروز

یکباره دلم هوایت را کرده

بدون تو چقدر زود شادی ها کمرنگ می شوند

و در این کوهپایه جای تو خالیست

ای کاش اینجا بودی

در کنار مورچه ها

زنبورهای بارور صدایت می زنند

پرندگان انتظارت را می کشند

و من با شرمندگی دست ردبه سینه شان میزنم :

من آنقدر که می باید مهربان نیستم

تو لایق بیش از اینی …

.

Advertisements
دسته‌ها:شعر
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: