خانه > مطالب روزمره, شعر > وات ايز Realy عشق؟

وات ايز Realy عشق؟

سال 87
_______
عشق، در ادبيات ذهني من
اون چيزي هست که باعث ارتقاي آدم به چيزي فراتر از زندگي عادي ميشه
نه باعث عذاب و ناراحتي و سختي و سوختن و ساختن
و چيزي که در اجتماع شايع هست
اينه که عشق رو با جملاتي به تصوير ميکشن كه سرشار از نا اميديه
يا مثلا تصويري که يکي تيري به قلبش خورده و به پاي معشوق افتاده و…
بايد بسازه و در نهايت بسوزه و …
ولي عشق
مفهومي گسترده تر و ادراکي تر داره
و به ذهن آدمها پيوند ميخوره
براي ضعيف کردن اتصال به دنيا
و شايد جدا کردن اون
و پيوند به ذهنها و قلب ها و روحها
و شايد همه اينها يکي باشه

سال 86
_______
عشق سميست که با لذت هاي تلخ و شيرين مزه دار شده است
دجاوو را هنوز از اولين برخورد به ياد دارم
ولی بدان
من میدانم چگونه از حرفهایی که ارزش شنیدن ندارند
خلاص شوم
مانند بادی بر فراز چهره ات که نمی توانی آن را ببینی.
همه ما به سوي نابودي تدريجي پيش ميرويم
و هر روز قسمتي از بدن خود را به حراج ميگذاريم
و در ازايش بوسه اي ميستانيم
و آن را نيز از کف ميدهيم
و هيچ باقي نميماند
جز روياي از توهم!
و تو ميماني و من
و فکري مريض
در صحراي سوزان
و بادي بر فراز چهره ات ميوزد
که چهره ات را ميسوزاند
وقتي باز ميگردي
هيچ نيست
و آن فقط چهره اي زشت است
و چقدر آشناست
انگار قبلا آن را در آينه ديده اي
ان منم
دجاوو


سال 85
______
اين زندگي به سان آتشي ملتهب
در درون من ميسوزد
و از سوختنش
زندگي جاري ميشود
زندگي زيباست
اگر آن را زيبا پنداري
و بايد نگريزي
و بماني
که سبز شوي
من تو را آب خواهم داد
و تو را هرس خواهم کرد
تا که در من ريشه بدواني
درون مرا در بر گيري
و چون رشد کردي
ما يکي ميشويم
زيبا و ماندگار

سال 84
_______
گناهیست نا نوشته
که همه ما دچارش هستیم
و آن زندگیست
که در ما ریشه میدواند
و دور ما تار میتند
و ما را میمکد
و هیچ باقی نمی گذارد
جز دنیا!

سال 83
_______
باید بود و دید روز عزای آینه ها را.
روزی که عدالت میمیرد
و سبزی ها سرخ خواهند شد.
باید بود و دید که چگونه گرگها،
آدمها را به کیش خود در خواهند آورد.
و خوکها بر روی دو پا حکومت خواهند کرد.
آری
اینچنین است
برادر.

سال 83
_______
زندگی شاید همین باشد.
نشستن در قطاری که به جایی نمیرود.
نگاه کردن به دیواری که زمانی بلند بوده.
خدایا، چگونه میتوانم امید داشته باشم
به واقعیتی که امید را انکار میکند!
نا امیدی نیز مسلکیست،
بگرد تا بگردیم.
همه ما میمیریم،
و زندگی جهدیست که باقی میماند
و ما چه میکنیم؟
امیدوار میشویم،
و دوباره نا امید!
و سه باره
و چهارباره
ن ا ا م ی د

به نظرتون تغيير ديدگاه من در رابطه با عشق چطور بوده؟ كودوماش از نظر شما درست تره؟

Advertisements
دسته‌ها:مطالب روزمره, شعر
  1. Mahdi M.A.
    آوریل 8, 2008 در 08:05

    87

  2. //\/\\
    آوریل 9, 2008 در 04:39

    بعضي چيزها را بايد آنقدر بلند گفت كه كسي نشنود

  3. //\/\\
    آوریل 9, 2008 در 04:40

    بعضي چيزها را بايد آندر بلند گفت كه كسي نشنود

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: