خانه > شعر > هومينو، بي انتهايي صدايت در حزن لحظاتم گم شده

هومينو، بي انتهايي صدايت در حزن لحظاتم گم شده

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبی است
كه در انتهای صميميت حزن می رويد
در اين صميميت نيروي شگفتي است
كه در هيچ احساس ديگري نميگنجد
حزن حزن حزن
چقدر خوب بر روي زبانم ميچرخد
امروز تمامي ذرات وجودم سرشار است
آهنگ محزوني آن را فرا گرفته
و در اين پرده تاريك است
كه از نزديكترين احساسات غريب تا دورترين قربت ها
رنگ ميبازند
اين منم
در ميان راهي كه از ابتدا صدايش را ميشنوم
اي كاش صداقت صدايت را باور داشتم
افسوس كه وقتي پاي در راه گذاشتم،
بازگشتي نيست….

پ.ن: دو سطر اول از سهراب سپهري است.
پ.ن: از Saba تشكر ميكنم كه با نوشتن اين دو سطر در بلاگش مغز پوك من رو يكمي به كار وادشت.

Advertisements
دسته‌ها:شعر
  1. Mahdi M.A.
    آوریل 9, 2008 در 12:33

    تو استعداد خوبی برا کار داری

  2. r.amon
    آوریل 10, 2008 در 03:03

    تو دچار شدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!

  3. /\/\ /-\RY/-\ /\/\
    آوریل 10, 2008 در 15:35

    درون تو صدايي هست که تمام روز در وجود تو زمزمه مي کند؛
    حس مي کنم اين درسته، مي‌دانم اين يکي غلطه.
    نه معلم، نه واعظ، نه پدر و مادر، نه دوست و نه هيچ آدم عاقلي
    نمي تواند بگويد چه چيز درست است و چه چيز غلط.
    تنها به صداي درونت گوش کن!

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: