خانه > نقد ادبی > از تحسين تا شارلاتانيسم بي انتها

از تحسين تا شارلاتانيسم بي انتها

هميشه به اين نكته معتقد بودم (و هستم) كه آثار هنري رو نبايد از جهت عبرت آموزي و نتيجه گيري اخلاقي مورد مطالعه و بررسي قرار داد. بيشتر به اين معتقد هستم كه يك اثر هنري رو فقط بايد از جهت اصل هنر و زيبايي شناسي بررسي كرد.
ولي از طرفي زيبايي رو به عنوان يك هدف در هنر قبول ندارم. گرچه زيبايي هم ميتونه به عنوان يكي از نتايج هنر به حساب آورد، ولي از خيلي جهات در ارجحيت نيست و در موارد بسيار زيادي آثار هنري بسيار جالب و كم نظيري خلق ميشن كه نميشه اونها رو (با تعريف عامه پسند زيبايي) زيبا توصيف كرد.
در اين بين، هر هنري بنا به ويژگي هاي ذاتي، يا غير ذاتي توانايي منحصر به فردي در ارائه مفاهيم مجردي از برداشتهاي ما از اجسام، احجام، احساسات و عواطف و يا افكار داره.
نويسندگي يك هنره. و رمان نويسي در بين اشكال مختلف نويسندگي داراي ويژگي هاي خاصي هست كه باعث ميشه تمامي اقشار جامعه از هر صنفي به خوندن اون دست بزنن! بر خلاف مثلا روزنامه كه اقشار خاصي اون رو ميخونن، يا مجلات و نشريات كه به گروه خاصي تعلق دارن و …
خوشبختانه (يا شايد هم بدبختانه) در جمع دوستان واقعي و مجازي من (شايد اين دو كلمه خيلي مناسب نباشن ولي كلمات ديگري براي اشاره به اينترنتي بودن يك دوستي يا رخ دادن اون در دنياي واقعي پيدا نكردم) دوستان نويسنده، خبرنگار و منتقد زيادي وجود دارن. از اين لحاظ هر چند وقت يك بار بحثهاي خوبي در اين خصوص بين من و اونها رخ ميده.
علت رخداد اين مباحث بيشتر به علت نقدهاي من، و عدم رضايت نسبي و هميشگي من از نحوه نوشتن و موضوعات رمان هاي فارسي هست. من فكر ميكنم كه رمان نويسها در ايران بيشتر وقت خودشون رو به نوشتن صرف ميكنن، تا به فكر كردن و تحصيل و تحقيق در خصوص شناخت جنبه هاي مختلف وجود انسان (يا به كلام ساده تر وجوه آدمها).
به همين خاطره كه رمان هاي فارسي اغلب فقط روايتي هستن از اتفاقاتي كه يا واقعي هستن يا زائيده فكر نويسنده ها. ولي اغلب حرف خاصي براي گفتن ندارن. اكثر اين نويسندگان جوان بيشتر نيازمند شهرت هستن، به همين خاطر به انتشار آثارشون به هر شكلي بيشتر علاقمند هستن تا به محتواي واقعي اونها.
البته اين ديدگاه صرفا ديدگاه منه. هنوز عده بسيار زيادي (شايد اكثريت) به هنر عامه پسند به عنوان هنر بهتر و به هنرمند خالق اين آثار به عنوان هنرمند موفق نگاه ميكنن. هيچ عيبي هم نداره، چون در جامعه آزاد بايد خوانندگان بتونن انتخاب كنن كه چي بخونن و از چي خوششون بياد.

امروز داشتم مصاحبه «ميلان كندرا» با يان ماك ايوان رو ميخوندم كه در سال 64 توسط انتشاران دماوند به فارسي هم منتشر شده.
بخشي بسيار جالبي از اين مصاحبه به شرح زير هست:
«… من معتقدم رمان ميتواند چيزهايي را بگويد كه آنها را به هيچ شيوه ديگري نميتوان گفت… هدف رمان توصيف جامعه نيست، زيرا براي اين كار راه هاي بهتري هست. يا توصيف تاريخ… رمان نويسان نيامده اند تا استاليسم را بكوبند. چون سولژنيتسين ميتواند با اعلاميه هاي خود اين كار را بكند.
اما رمان تنها وسيله اي است كه با ان ميتوان وجوه انساني را با تمام جنبه هايش تشريح كرد، نشان داد، تحليل كرد و پوست كند. من هيچ فعاليت ديگر روشنفكري را نميشناسم كه داراي اين توانايي باشد… زيرا رمان در ارتباط با همه ي نظامهاي فكري نوعي شكاكيت ذاتي دارد…»
از اين جهت بسيار خوشحال هستم كه ميدونم ميلان كندرا در خصوص مسايلي كه گفتم با من هم عقيده هست! (البته احتمالا من با ميلان كندرا هم عقيده هستم) ولي به همون اندازه متاسف هستم كه تولستوي نظري مخالف من داره!
تولستوي معتقده كه هنر، وسيله اي براي تزكيه و تهذيب اخلاق جماعات بشري هست! و من سخت مخالف اين عقيده ام.
من معتقدم كه آدمها ميتونن چنين برداشتهايي از هنر داشته باشن، ولي اين برداشتها همواره در سطح برداشت باقي ميمونن. چون اصولا برداشت آدمها وابستگي عميقي با دنياهاي حسيشون داره. از اين جهت نميشه همپوشاني درستي بين دنياي تولستوي، از بين اين حجم عظيم تفاوتهاي دنياها و بقال سر محل ما ايجاد كرد.
از طرفي برداشت تولستوي (يا هر هنرمند ديگري) وابستگي عميقي به محيط اجتماعي و زندگاني خصوصي، عشقها و شكستها و كاميابي هاي اون داره، ولي بقال سر محل ما با اولين زني كه در زندگيش ظاهر شده ازدواج كرده و به جز اين اتفاق هيچ اتفاق هيجان انگيز ديگري در زندگيش نيفتاده، شايد به جز اون روزي كه يك وانت با سرعت زيادش كنترلش رو از دست داد و اشتباهي پيچيد توي مغازش!!

خلاصه كلام اينكه: دوستان عزيزم! درسته كه شما نهايت سعيتون رو در نوشتن رمانهاي زيبا و سرگرم كننده به خرج ميديد، ولي در نظر داشته باشيد كه شيوه نويسندگي جك لندن در روايت صرف ماجراهاي محيرالعقول گرچه باعث معروفيت و محبوبيت اون شد، ولي با تحول جوامع نياز به تحول شما هم وجود داره. يكمي بيشتر در مورد آدم ها بررسي كنيد، سعي كنيد علل پنهان رو درك كنيد نه علل آشكار رو، زيرا نوشتن شما بيشتر از اينكه به روايت داستانتون وابسته باشه، به علل نوشتن هر جمله اي وابستگي داره.

شرح عكس: اگر مواظب بروندادهاي فكريمون نباشيم، ممكنه پيروزي مقطعي به دست بياريم، ولي به زودي پشيمون ميشيم كه چرا كمي نسنجيديم و …

Advertisements
دسته‌ها:نقد ادبی
  1. pegah Bakhtiari
    آوریل 10, 2008 در 11:52

    با دروود:با 3 خط اولی که نوشتید کاملا موافقم و ام بعد:بر خلاف تصور شما مشکل امروزی ما نویسندگان ما نیستند بلکه مخا طبان ما هستند…ارزش یک کتاب از دید من وشما تعداد مخاطبین اون کتاب نیستند…اما از دید یک ناشر جز این نیست..یادمون نره که یک نویسنده مینویسه اما اون ناشره که چاپ میکنه و ناشر یک فرد کاسب و نون به نرخ روز خوره…در جا معه ای که مردم حوصله ی فکر کردن ندارند و با رمانهای بازاری مثلا م.م سرگرم میشن و با ترانه های خانم:م.ح…شاد و مست…همی ناشران به دنبال همین اراجیف نویسانی مثل من هستند…مردم وقت ندارند..مردم خسته اند…سن کتابخوانان پایین است و ناشر به دنبال جیبش است نه انسان کردن مردم

    به امید رفتن از این موج نحس دوم به موج بالای سوم …با مردمی که میخواهند انسان بمانند و نه فقط زنده…

  2. *♥*•ઈ€ÞiĐ€)-(•*♥*
    آوریل 10, 2008 در 12:31

    مطالب گاهي تو چند خط نوشته مي شن اما
    نكته براي گفتن زياد دارن….

    مثه نوشته ي تو

    اما احساس مي كنم قابل فهم تر و سهل ترين قسمت دقيقا تو دو جمله ي نهايي هست……
    و اما در مورد رمان

    من زياد نمي تونم نظر بدم چون به رمان علاقه اي ندارم……
    و چرا شو تو نوشته هات پيدا كردم….

    اون كه شايد رمانها ي امروزي بيشتر از سر شهرت نويسنده هست تا براي منه خواننده

  3. سكوت آبی
    آوریل 10, 2008 در 18:59
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: