خانه > مطالب روزمره > آیا احمق بودن بهتر است؟

آیا احمق بودن بهتر است؟

پیش از این لیلا گفته بود که » تو به دیگران کمک میکنی چون نیازمند تشکر کردن دیگران هستی » ولی من باور نکرده بودم. ولی نمیدانم چرا برای رد کردن نظرش تلاش بسیاری کردم. ولی بی فایده بود. به هر حال این نظر او بود. در کل شاید بهتر بود اصلا در این خصوص حرفی نمیزدم. چون تلویحا نظرش را تائید کردم.
ولی الان که فکر میکنم میبینم که احتمالا همه شش میلیارد و نهصد میلیون نفر بقیه مردم هم به همین دلیل چنین کاری میکنند. اینطور نیست؟ من فکر میکنم اینطور است.

امروز آسمون آبیست. مثل آن تیشرت آبی رنگ من که یقه دارد. چقدر شاد بودم وقتی میپوشیدمش. ولی امروز که آسمون آبیست چرا شاد نیستم؟ همه بدبختی های من در زندگی تقصیر این گربه همسایه است. اگر یک قاتل بلفطره بودم به راحتی این عامل بدبختی رو از سر راه بر میداشتم و به راحتی سراغ عامل بعدی بدبختی خودم میرفتم. (عامل دوم زنی کینه توز با چشمانی پر از خون، با حرکاتی سریع مانند مرغ و گردنی دراز است که همیشه آمادگی لازم را برای سرک کشیدن در زندگی اطرافیان و قهوه ای کردن خود و دیگران دارد، ولی چون به طرز شگفت آوری حماقت در وجودش نهادینه شده و از طرفی من از او زیرک تر هستم معمولا به دست و پا افتادنش باعث خنده مفرح و دلچسب من میشود.) به این ترتیب میتوانستم با برداشت همه حدودا شش میلیارد عوامل بدبختی خودم از سر راه، طعم خوشبختی را بچشم.

نمیدانم چرا اخیرا تمامی بحثهای سیاسی من با دوستانم به نارمک منتهی میشود. این اتفاق قطعا نمیتواند یک اتفاق بی دلیل باشد. حتما نشانه ای است برای تحول زندگی من. ولی اگر در نظر بگیریم که خانه رئیس جمهور محترم در نارمک است، و گوجه فرنگی هم در نارمک بسیار ارزان است، باید قبول کنیم که حتما یک ارتباط تنگاتنگ و پیچیده بین بحث های من، نارمک و گربه همسایه وجود دارد.
به همین دلیل همینجا یک پیشنهاد ارائه میدهم، که برای اصلاح امور اقتصادی مملکت و کوتاه شدن دست بیگانگان از اقتصاد ایران، کلمه » گوجه فرنگی » را به کار نبرید و به جان آن از کلمه فارسی » گرجه » (با فتح ج) استفاده کنید.

جدیدا پرزیدنت سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه به عنوان سومین سیاستمدار منفور از نظر من انتخاب شده، پیش از این نیز نخست وزیر اسرائیل چنین لقبی را از من دریافت کرده بود. حالا پیدا کنید پرتغال فروش را.

احمق بودن خوب نیست، گرچه به تنهایی عیبی هم ندارد. به هر حال جامعه به نقش افراد احمق هم نیازمند است. ولی وقتی احمق بودن به یک شرط برای زندگی بهتر تبدیل شود دیگر احمق بودن بهتر از احمق نبودن است.

این روزها به مترسکی تبدیل شده ام که پرندگان را از ته قلب دوست دارد، به آنها عشق میورزد و برایشان دانه میریزد. پرندگان نیز از او فرار نمیکند، گرچه به طرز وحشتناکی زشت و ترسناک است و هر پرنده غریبه ای را میترساند.

حال شما چطور است؟

Advertisements
دسته‌ها:مطالب روزمره
  1. Parisha
    ژوئن 29, 2008 در 11:43

    in bala be che zabuniye rusi? baba ghabeliyat

  2. سكوت آبی
    ژوئن 30, 2008 در 15:58

    حال ما هم اي..

  3. سكوت آبی
    ژوئن 30, 2008 در 16:00

    ولي احمق بودن علاوه بر سايز ملزومات، دل هم ميخواد..
    شايد اين تنها تشابه ديوانگي و حماقت باشه

    .
    .
    .
    جالب بود دوست من

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: