خانه > مطالب روزمره > حیف که اولین نفر نبودی

حیف که اولین نفر نبودی

هر روز صبح از خواب بلند میشوم، خمیازه ای میکشم و به بچه گنجشک هایی فکر میکنم که دیشب از روی درخت پایین افتاده اند. و به ماشین هایی که آنها را زیر گرفته اند. و مادر هایشان که آیا غمگین هم میشوند؟ سالی چند بار؟
بعد بدنم را کش میدهم و به بچه گربه هایی فکر میکنم که از لانه ها بیرون جسته اند و رفتند زیر لاستیک های ماشین ها.
بعد بلند میشوم و آبی به صورتم میزنم و به این فکر میکنم که مقصر اصلی کارخانجات اتوموبیل سازی هستند یا آقای بنز یا خریدار ماشینها؟ شاید هم شهرداری؟ خدا چطور؟

شیراز شهر جالبی هست. 90 درصد شیرازی ها زن هستند. در خیابان که راه میروی در هر ده قدم 9 زن میبینی و یک مرد. البته من فعلا در این چند روزه فقط با آن قشر 10 درصدی سر و کار داشته ام. وقتی در خیابان زند قدم میزنم فکر میکنم که چطور میشود طوری وسط خیابان دوید و به آن طرف رسید بدون اینکه ماشین آدم را له کند.

آسمان آبی است؟ گمان نکنم. اقلا الان که من نگاهش میکنم آبی نیست. به طور کلی هم آبی نیست. شاید رنگش آسمانی باشد. تو چطور فکر میکنی؟ مهم نیست.

سحر میگوید وقتی به حرف های من گوش میکند ارتباطمان یک طرفه نیست. ولی من فکر میکنم یک طرفه است. و این مساله باعث میشود که سحر عاشق خوبی باشد. واقعا؟ نمیدانم. سحر میگوید که مثل يه مجسمه ساز، با تمام وجود اين حس رو خلق ميکند، بعد آن را جلا میدهد و سپس حسابی به آن عادت میکند، بعد میگذارد برود. من همین روند را برای سماور ورشو مادر بزرگم طی کردم. ابتدا آن را تعمیر کردم، سپس حسابی جلایش دادم، بعد در آفتاب قرار دادم که بوی نفت آن بپرد، ولی دزد آن را ربود. با این اوصاف من تصور میکنم که معشوق نوعی سماور ورشو است. البته این امکان وجود دارد که با پیشرفت فناوری انواع دیگری از جنسهای مرغوب تر هم تولید شده باشد. مثلا از جنس تیتانیوم.

کوئیلو میگوید چیزی که یک بار اتفاق بیفتد این احتمال را میشود داد که دوباره هم حادث شود. ولی چیزی که دو بار اتفاق بیفتد تکرار نمیشود. این را هم سحر گفت. و گفت که به سوال من جوابی نداده و گنجشک را هم دوست دارد، ولی کلاغ را دوست ندارد و پرستو را هم. حوصله هم ندارد. حتا حوصله مرا.

حالا باید دید با بوسیدن آئینه لبخندی بر لبش مینشیند؟ و آیا فکرش منحرف میشود که بی حوصلگی از یادش برود؟ من چمیدانم؟ اینقدر فارسی بلغور کردم که زبان لاتی از یادم رفته. ولی چه میشود کرد؟ ناشر من از زبان کتابی حمایت میکند و باید سعی کنم از این پس کتب را به فارسی کتابی بنویسم و متنهای قبلی را هم به فارسی برگردانم. خدا به خیر بگذراند. فعلا که لحجه شیرازی گرفته ام.

حال شما چطور است جانم؟

Advertisements
دسته‌ها:مطالب روزمره
  1. Parisha
    ژوئیه 9, 2008 در 12:48

    حال ما خوب است اگر حال مرا پرسیده باشی. تا آنجا که خاطرم هست شیراز را به داشتن زنان شیرازی مثل می زنند.
    تعبیر عجیبی داشتی از معشوق که در نوع خودش جالب بود. بهتره متن کتابی رو بیشتر تمرین کنی. چون خیلی مشکل سازه متنهای نوشته شده رو دوباره ویرایش کنی

  2. closed forever
    ژوئیه 11, 2008 در 09:28

    الزامــاً من درست نمیگم سیامـک جان، اما خب … از شانس بدت من دارم دوران بیحوصلگی رو با تمام اوج و فرودش حس میکنم. خسارتش هم کم ندادم، یکیش همین که تو رو ناراحت میکنم. گنجیشک رو دوست دارم چون میشه بغلش کرد. بوسیدن آیینه هم دردی از من دوا نکرد. حتی یک لبخند.. نه، هیچی واقعاً. به جان عزیزت

  3. //\/\\
    ژوئیه 11, 2008 در 23:51

    آدم وقتي ماليخوليايي مي‌شود چه قدر عجيب مي‌شود ، بعضي آدمها از آدماي عجيب و پيچيده فرار مي‌كنن دنبال يه آدماي ساده مي‌گردن اما وقتي از آدماي ماليخوليايي مي‌پرسي آدماي ساده به نظرشون چه طوري هستن ميگن واي اونا چه قدر پيچيده‌‌اند … اوه چه قدر چرند ميگم، فكر كنم يه جايي تو صحرا هستم، پشه‌اي هم نيسم نزده، اوف بگذريم قاطي كردم

  4. //\/\\
    ژوئیه 11, 2008 در 23:54

    وقتي مي‌خواي از خيابون رد شي مواظب خودت باش ، تهران انتظارت را مي‌كشد …

  5. سكوت آبی
    ژوئیه 12, 2008 در 10:41

    اينروزها همه از شيراز مي نويسند..
    مشتاق تر شديم به ديدنش
    ..
    اينروزها همه احوالمان را مي جويند
    مشتاق تر شديم به خودش
    ..
    شما چطور؟

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: