خانه > مطالب روزمره > نفرین میکنند

نفرین میکنند

توضیحش خیلی مشکل است، باید خیلی تلاش کرد تا توضیحش داد. به اعتقاد من هر فردی، شبیه یک عنصر طبیعی است. مثلا وقتی کسی را برای اولین بار میبینم در همان برخورد های اولیه ناخود آگاه او را شبیه چیزی میبینم، اغلب میوه ها.
مثلا مادر من شبیه آسمان آبی است. پدرم شبیه گندم، فرهاد شبیه خرما است و بهمن شبیه شمعدانی. مینو شبیه طلوع خورشید است، مثل پریشا.
شهرها هم برای خودشان داستانی دارند، ولی شهرها اکثرا با رنگ ها مشخص میشوند. مثلا تهران خاکستری است، اهواز قهوه ای، بروجرد آبی و اندیمشک قرمز پر رنگ مایل به زرشکیست. شیراز خردلی و …
این نوع برداشتها در زندگی من زیاد اتفاق می افتد، و متاسفانه این روزها باعث دردسر من شده است. قضیه به همین برداشت های احساسی مجرد ختم نمیشود. این روزها وقتی در خیابان راه میروم صدای مورچه ها را میشنوم که نفرین میکنند، گنجشک ها که ما را احمق صدا میزنند و پشه ها که با نگاه های هیزشان منتظر حواس پرتی من هستند که ترتیب را یک سره کنند.
وقتی یک مقداری شکم به خودم زیاد شد تصمیم گرفتم تست آی کیو بدهم، متاسفانه تست آی کیو هم با رقم 135 بل کل مرا از حصول دیوانگی نا امید کرد. فقط متعجب شدم که این آی کیو در حد نوابغ بزرگ جهان چرا تاثیر مهمی در زندگی ام ندارد. خدا عالم است.
دلم برای گربه همسایه تنگ شده. درست است که دخالت هایش در زندگی شخصی من عرصه را تنگ نموده بود. ولی در این شیراز که در هر ده قدم 9 زن میبینی و خدمه رستورانهایش هم خیلی بی ادب و بی نزاکت هستند آدم دلش برای فوضولی های گربه همسایه تنگ میشود.

به مرحمت شما من خوبم. شما چطورید؟

Advertisements
دسته‌ها:مطالب روزمره
  1. /\/\ /-\RY/-\ /\/\
    ژوئیه 15, 2008 در 14:48

    jaleb bood…!
    neveshtehat adamo be fekr foro mibare…
    be nazaret man shabihe che miveyee hastam?
    man che rangiyam?
    mano che joonevari mibini?

    rasti…
    man tarife zanaye shirazo ziyad shenidam…
    shayad kam az in mogheyata pish biyadaaaaa
    pas ta mitoni estefade kon….
    khosh migzare…

    nemataye elahi ro ke khoda gozashte jolo pat bebin ke majbor nashi yade gorbeye hamsaye biyofti….!

  2. Maral
    ژوئیه 16, 2008 در 08:28

    shayad birabt, vali enghadr dar neveshtehat az shiraz harf zadi ke delam baraye shiraz tang shode..
    hese neveshtehat jalebe…
    na
    divanegi nist
    zendegie shayad!

    manam khubam!!!!

  3. tinД
    ژوئیه 16, 2008 در 10:51

    kheyli jaleb bood.man javabe paragrafe avaletoono dar ghalebe tafakore entezaii midam.age lhastin begin befrestam vasatoon matne elmisho

  4. tinД
    ژوئیه 17, 2008 در 04:59

    در شبی تاریک، دور از شهر مردی از ماشینش پیاده شد تا چرخ پنچر شده رو تعویض کنه. بعد از کلی جستجو متوجه شد که جَک همراهش نیست. دور و اطراف رو نگاهی انداخت، در فاصله ای دور کور سویی دیده می شد که بنظرش خانه ای بود. تصمیم گرفت با پای پیاده به سمت خانه به راه بیافته تا بتونه از صاحب خونه جَکی بگیره. در بین راه فکری ذهن مرد رو مشغول خودش کرده بود و اون اینکه اگه صاحبخانه اون جَک بهش نده چه کار خواهد کرد. اول به این فکر کرد که ازش خواهش می کنه و اگه خواهششُ نپذیرفت قسمش می ده به جون عزیزانش. فکر کرد: » اگه باز صاحبخونه بهم نداد چی؟!» به خودش گفت: «التماسش می کنم… و اگه باز هم نپذیرفت» فکر کرد: » اصلا تهدیدش می کنم که می کشمش… اصلا بهش می گم اگه جَکُ نده زن و بچه اش رو هم می کشم…» چند دقیقه بعد پیش خودش گفت: » نه اینم خوب نیست… فکر کنم به مقدسات قسمش بدم بهتره…» مرد در این افکار غرق بود که به در خونه رسید. در زد، صاحب خانه که در رو باز کرد بهش گفت: » این همه راه و اومدم فقط بهت بگم که تو یه آدم بی وجدانی و اون جَک توو سرت بخوره، من اصلا نخواستمش!!…»؛این داستان کوتاه یک نمونه مبالغه آمیز و کم اهمیت از پیش داوری ِ ، که موارد خفیف تر ولی با اهمیت تر و با تاثیر گذاری بیشترش در زندگی انسان بسیار وجود داره. موضوع این پست پیش داوری نیست. در واقع پیش داوری یکی از عوارض تفکر قالبی هست و تفکر قالبی اصلی ترین طریقه کارکرد ذهن انسان در غالب امور زندگیه. ذهن انسان به مثابه یک ظرف شن می مونه که در طول زندگی هر اطلاعاتی که درش وارد میشه، از تجربه های شخصی خود و اطرافیان تا کتابها، فیلمها و همه و همه، بعد از ورود به این ظرف یک قالبی در شن ایجاد می کنه که به مرور به شکل غیر یکنواختی سخت می شه و یه شابلون در ذهن ایجاد می شه. در نتیجه هر دیتای جدیدی که به ذهن وارد میشه اولین کاری که ذهن انسان انجام میده مقایسه شکل این دیتای ورودی جدید با شابلون موجود هست که در صورت تطابق کامل و حتی نسبی (!) با یکی از شکلها، دیتای ورودی رو آن شکل و قالب درک و ثبت میکنه و یا به شکل اون قالب می فهمه. ذهن بسیار مشتاق ِ که این تطابق به هر شکلی که شده صورت بگیره! این کارکرد ذهن باعث میشه که ذهن سرعت عمل فوق العاده ای در زندگی انسان پیدا کنه. بطور مثال ذهن انسان با استفاده از همین شابلون که فرق بین زنگ آیفن خانه، تلفن خانه، موبایل رو به سرعت تشخیص میده و شمایی که در خانه نشستید رو بلا درنگ در جهت مورد نظر هدایت می کنه و گرنه باید مدتها وقت صرف تجزیه و تحلیل اونها می کرد. تمام باورها، عادتها، رفتارهای ناخودآگاهانه و به ظاهر خودآگاهانه ها و بسیاری موارد دیگه شامل و ناشی ازهمین شابلون هستند. حالا در دنیایی که منطق ارسطوئی ( صفر و یک، سیاه – سفید) جوابگوی خیلی از مسائل علمی نیست و از سالها پیش منطقی به نام منطق فازی به کمک مسائل علمی میاد تا بتونه خاکستری رو هم مدل کنه و در معماری نیز هندسه فرکتال که زاییده منطق فازی هست پا به عرصه می ذاره چون هندسه اقلیدسی ناشی از منطق ارسطوئی جز دایره و مربع و هذلولی و… اشکال دیگه ای و نمی تونه تعریف کنه، در حالیکه طبیعت پر از فرمهایی مثل لبه خارجی یک برگ تا خط حاشیه ای که دریا در ساحل ایجاد می کنه هست که هندسه اقلیدسی از مدل کردن اونها عاجزه. حال در این دنیایی که مسائل اجتمائی و بالاخص انسانی جزء پیچیده ترین این هاست، شناخت حدود توانایی های تفکر قالبی و شناخت حوزه ای که صحت عمل تفکر قالبی در اون جای تردید داره یا غیر قابل تعمیم هست، کمک شایانی رو می تونه در روابط میان فردی کنه که بخش اعظمی از زندگی انسان رو چه کمی چه کیفی در بر میگیره. تازه همه اینها فرض بر ایده آل گرایی دیگریست مبنی بر صحت کامل آن قالبها و شابلونهای شکل گرفته طی سالیان که خود حدیث مفصلی دیگر است

  5. tinД
    ژوئیه 17, 2008 در 05:01

    قالبهای ذهنی رو به طور کلی اینطور میشه تعریف کرد که به مفروضات پایه و حک شده در ذهن، اعتقادات عمومی یا برداشتهای کلی که ناخوداگاه بر درک و فهم ما از جهان و بر افعال و اقداماتمون اثر میگذاره قالبهای ذهنی گفته میشه که حاوی عاتهای ذهنی ای هست که توجه، تفکر، حالات و حتی عقل و منطق ما رو به طور ناخودآگاه و بدون آنکه متوجه بشیم تحت تاثیر قرار میده و بعضا کنترل و هدایت می کنه. و گستره اثرش شامل تمامی موضوعات، پدیده ها و شؤونات زندگی بشر میشه و هیچ امری نیست که انسان با اون مواجه بشه اما قالب ذهنی خاصی در درک اون یا برخورد با اون نقشی نداشته باشه؛ حتی وقتی انسان برای اولین بار با پدیده ای جدید برخورد میکنه(!)… در مورد نحوه شکل گیری قالبهای ذهنی همان طور که در پست پیش اومد میشه گفت: به طور کلی، مغز انسان طوری ساخته شده که هر زمان اطلاعاتی از حواس مختلف از طریق سیستم عصبی وارد ذهن میشه، به یک صورت ذهنی تبدیل و در سطح ذهن هوشیار انسان نقش می بنده. بنابراین، کلیه احساسات، اصوات، مناظر، اشیا، تجربیات، اطلاعات تئوری و … در ذهن انسان تبدیل به صورت ذهنی میشه و اگر چندین بار یک موضوع در زمانهای مختلف به ذهن وارد شه این صورت ذهنی به ضمیر ناخودآگاه انسان وارد میشه و تبدیل به یک قالب ذهنی میشه تا هر زمان که لازم شد به طور ناخودآگاه ذهن از اون استفاده می کنه. البته بر اساس یکی از تئوری ها هنگام تولد، سطح آگاه ذهن عاری از هر گونه قالب ذهنیه و هر گونه اطلاعاتی که وارد ذهن در سالهای اولیه میشه نقش حقیقی خودش رو بر سطح ذهن وارد می سازه و هیچ قالب پیش ساخته ای بر اون اثر نداره. اما به مرور زمان ذهن اونقدر قالب می سازه که برای هر موضوع یا پدیده جدیدی که انسان با اون روبرو میشه یک قالب پیش ساخته و شبیه(!) به اون در خودش داره و ازش در درک و فهم اون پدیده جدید استفاده می کنه بدون اینکه انسان خود اون رو متوجه بشه

    کلمه های زیر به صورت حروف مجزا نوشته شده به ترتیب از سطر بالا به پایین بخونید. بعنوان نمونه سطر اول » علی اکبر » هست

    ع ل ی ا ک ب ر ع ل ی ا ص غ رع ل ی م ح م دع ل ی م د دع ل ی ا و س ف ل ا

    همونطور که دیدید موقع خووندن عبارت آخر به مشکل خوردین و اولین بار سطر آخر رو با «علی » شروع کردین یا ممکنه بعضی هاتون مطمئن بودین که کلمه «علی» رو حتما توش داره! اما واقعیت اینه که حتی ذهن برای خوندن فقط چند سطرهم سریعا قالب ساخت و سطر به سطر این قالب در ذهن سخت تر شد، در نهایت خارج از کنترل شما سطر آخر که «علیا و سفلا» باشه رو هم در همون قالب ریخت. برای همین عجیب نیست که دانشمندان به مدت 300 سال با اعتماد به نفس کامل مساحت مثلث رو اشتباه محاسبه می کردند؛ مهمترین مزیت این قالبها کمک به سرعت عمل انسان در زندگیه. به عبارت دیگه، ذهن الگو می سازه تا اطلاعات ورودی به ذهن رو سریع شناسایی، دسته بندی، حفظ و منتقل کنه و اونها رو به کار ببنده تا مجبور نشه هر یک از اطلاعات رو هر بار که به ذهن می رسه بررسی کنه بلکه با نشانه هایی که برای هر کدوم می ذاره، به محض اینکه اطلاعاتی وارد ذهن شد، شبیه ترین قالب به اون رو شناسایی می کنه و بی درنگ به طور خودکار اون اطلاعات ورودی رو ناخودآگاه از دریچه اون قالب می بینه(!). در واقع چون ذهن هوشیار معمولا نمی تونه مداوم به انبوهی از جزئیات بپردازه، اونها رو در دسته های کلی قرار می ده و تعمیم میده و ثابت شده که هر کجا که چنین تعمیمهایی می دیم پشت اون یک قالب ذهنی نهفته ست. اما این طرز کار ذهن معایب زیادی داره که میشه به شکل موردی به بعضیهاش تیتر وار اشاره کرد: – قالبهای ذهنی باعث میشه واقعیت رو اونطور که هست نبینیم. – قالبهای ذهنی عقل ومنطق انسان و تحت تاثیر قرار می ده. – به جای تغییر ملایم قالب، تمایل در جهت پرش از قالبی به قالب دیگه داره. – قالبهای ذهنی اجازه نمی دن مسئله درست تعریف بشه. – قالبهای ذهنی اجازه نمی دن بهترین راه حل انتخاب بشه. – قالبهای ذهنی اجازه نمیدن راه حلهای جدید به اجرا در بیاد. – قالبهای ذهنی باعث میشن که وقتی انسان یکسری کارهای اشتباه رو انجام نمیده احساس خوبی نداره(!) و بالعکس . . . همه این موارد اخیر جزء موانع بزرگ خلاقیت هستند چون خلاقیت از دیدگاهی یعنی فرار از چسبندگی ذهنی، یعنی نگاه به چیزهای عادی اما نه با قالبهای ذهنی قبلی و دیدن چیزهایی که به ظاهر وجود ندارن، یعنی دور شدن از چیزهایی واضح و معمولی یا قطع رابطه با تفکر مبتنی بر عادت. . .؛تمام پیش فرضها و باید نباید هایی که هنگام دادن ایده یا طراحی چیزی در مراحل اولیه به ذهن خطور می کنه جزئی از همین قالبهای ذهنی و جزء موانع خلاقیت هستن.

  6. tinД
    ژوئیه 17, 2008 در 05:02

    dige kheyli ziyad bood.ama ehsas kardam ta injash mortabete.

  7. tinД
    ژوئیه 17, 2008 در 06:15

    به اعتقاد من هر فردی، شبیه یک عنصر طبیعی است. مثلا وقتی کسی را برای اولین بار میبینم در همان برخورد های اولیه ناخود آگاه او را شبیه چیزی میبینم، اغلب میوه ها.

    masalan haminke adamaro shabihe chizi mibine ,in nashi az tafakore ghalebiye .shakhsiyate oon adam ro dar ghalebe ye mive dide .
    این نوع برداشتها در زندگی من زیاد اتفاق می افتد، و متاسفانه این روزها باعث دردسر من شده است
    man az in jomlatoon injoori bardasht kardam ke shebahataii ke be in chiza midid baese dardesare ke inam mesdaghe tafakore ghalebiye,ke gahi adame khalaghiyat ro monjar mishe va bardashti ro be vojood miyare ke shayad nadooste

  8. *♥*•ઈ€ÞiĐ€)-(•*♥*
    ژوئیه 18, 2008 در 01:52

    va in khoshbakhti chizist moshkel tar az moshkel
    ke to gahi ehsase tamame dashtanash ra dari va gahi
    hatta …
    mandano mandano mandan ra talab mikonad
    ta shayad befahmanad to ra be omghe danestehayee ke hatta omreshan kamtar az lahzee est

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: