بایگانی

Archive for سپتامبر 2008

کتاب فرشته های لعنت شده، پگاه بختیاری

سپتامبر 27, 2008 ۱ دیدگاه
پیش از این تمامی کتابهای پگاه بختیاری، به جز هفت شلیک تا زندگی را مورد مطالعه و نقد قرار داده بودم. اینبار نیز به بهانه انتشار آخرین کتاب این نویسنده با نام فرشته های لعنت شده دست به نقد برده ام!
مطالعه کتاب های پگاه بختیاری ویژگی خاصی دارد. من پس از مطالعه کلیه آثار منتشر شده وی به این نکته پی بردم که پگاه بختیاری شناخت کاملی از جامعه فعلی ایران و رفتارهای خاص مردم این سرزمین دارد.
در یکی از نقد های قدیمی همین وبلاگ، توضیحی در مورد دیدگاه هنرمندان در خصوص هنر داده بودم، قصد ندارم مطالب تکراری را دوباره بیان کنم، ولی به طور خلاصه میتوانم بگویم که هنرمندان دو دسته اند، گروهی هنر را فقط برای هنر بودن و زیبایی هنری میخواهند، و گروهی دیگر هنر را دارای پیامی برای ارتقا هستی انسان و انتقال مفاهیم از دید هنرمند به هنرپسند میدانند. بی شک این نویسنده از گروه دوم است، و البته فکر میکنم که در کارش نیز موفق بوده.
فرشته های لعنت شده دارای همان حال و هوای داستانهای پگاه بختیاری، با روایت آسان و همه پسند و ساده و در عین حال هوشمندانه است که خواننده های نا آشنا با نثرش را کمی دلخور میکند ولی به زودی این دلخوری رنگ میبازد و از یاد میرود.
نگاه از بالا به داستان نشان میدهد که نویسنده تاکید داشته که حتما برداشت خواننده از داستان همانگونه باشد که او میخواهد. این ویژگی نثر پگاه بختیاری در تمام آثارش کمابیش دیده میشود.
خیلی متاسف هستم که این کتاب مانند بقیه آثار این نویسنده خوب توسط نشر علم منتشر شده است. این انتشارات گرچه بسیار پر آوازه است، لیکن خواندن کتب این انتشاراتی به من نشان داده که کیفیت انتشار به هیچ وجه برای این نشر پر قدمت اهمیت ندارد. کتاب بسیار بد ویراستاری شده، اشتباهات املایی و تایپی بسیاری در آن موجود است و کیفیت چاپ بسیار بد است. در صفحات زیادی بخشی از مطالب چاپ نشده و یا صفحات دارای لکه های روغنی هستند! کیفیت کاغذ نیز اصلا خوب نیست.
همچنین نشر علم با طراحی های روی جلد ساده انگارانه و بسیار سطحی ارزش کار خوب نویسندگان را بسیار کاهش میدهد و کتاب را در دید بسیاری از خوانندگان کم ارزش و عامی جلوه میدهد.
ولی با این وجود از شما خواهش میکنم که به روی جلد این کتاب توجه نکنید و چشم بسته آن را خریداری کنید تا بتوانید از داستان جالب آن بهره ببرید. به راستی بسی جای تاسف دارد که از شخصیتهای این داستان امروزه در جامعه ما به وفور یافت میشود و …. و باید به هوشمندی نویسنده در انتخاب این موضوع آفرین گفت.
این کتاب در 402 صفحه توسط نشر علم منتشر شده است.
Advertisements
دسته‌ها:نقد ادبی

کتاب پارسیان و من، آرمان آرین

سپتامبر 25, 2008 2 دیدگاه

وقتی 15 سال داشتم، سعی بسیاری میکردم که داستانهای قدیمی ایرانی، از جمله شاهنامه فردوسی را مطالعه کنم. ولی هیچ وقت نتوانستم ارتباط مطلوبی با نثر های کهن برقرار کنم، از این رو سعیم بی نتیجه ماند! همان موقع در این فکر بودم که چه خوب بود اگر این داستانها به نثر امروزی و داستان وار در اختیار مردم قرار میگرفت تا آشنایی با این داستانها علاقمندی را در ذهن خواننده ایجاد کند که رغبت خواندن متن اصلی را نیز بیابد.
بی شک، آرمان آرین به خوبی از پس این کار بر آمده و آرزوی من را برآورده کرده است. من بسیار شرمنده هستم که مجموعه سه جلدی پارسان و من برای مدت طولانی، از نمایشگاه کتاب 87 تا به حال در نوبت مطالعه من باقی بود و در کتابخانه من خاک خورد تا بالاخره آن را خواندم. این کتاب را با امضای آرمان آرین در نمایشگاه کتاب از ایشان دریافت کردم و امروز از ملاقات با ایشان بسیار مفتخرم.
این مجموعه در سه جلد با نامهای: کاخ اژدها (داستان ضحاک ماردوش) ، راز کوه پرنده (رستم دستان) و رستاخیز فرا میرسد (کورش بزرگ) توسط نشر موج منتشر شده که خوانندگان میتوانند آنها را به صورت جدا، یا به شکل یک کتاب خریداری نمایند.
یکی از نکات جالبی که پس از خواندن این کتاب متوجه آن شدم، تغییر دیدگاهم نسبت به رستم دستان بود. پیش از این همواره از رستم تصویر مردی را داشتم که سزاوار پهلوان و قهرمان بودن نیست و همواره با فریبکاری نبردهایش را به نفع خویش به پایان میبرده! ولی با خواندن این داستان دیدگاهم تغییر کرد.
نثر این کتاب بسیار روان و جذاب است و خواننده را به ادامه داستان ترغیب میکند. چنانکه من کل سه کتاب را در دو روز مطالعه کردم. شاید تنها ایرادی را که بشود به این مجموعه گرفت، تکراری شدن روایت داستان در اواسط کتاب سوم است. در واقع وقتی که هر سه جلد را پشت سر هم و بدون وقفه مطالعه کردم به این نکته پی بردم که آغاز داستانها به هم شباهت دارند (که البته این یک عیب محسوب نمیشود) و شکل گیری داستان و نحوه روایت از زبان اول شخص ناظر بر داستان کمی خواننده را خسته میکند، که البته این ایراد با جذابیت داستان پوشش داده میشود.
به شما توصیه میکنم که حتما این داستان را مطالعه کنید، واقعا ارزش وقت گذاشتن و خواندن را دارد، خصوصا که به داستان های کهن ایرانی پرداخته که به آرامی میروند که در سایه فرهنگ عربی و غربی که این روزها بر جامعه ما توسط دو گروه تند رو و مخالف (و البته من معتقدم هر دو دیدگاه به خطا میروند) تحمیل میشوند، رو به فراموشی بسپارند….
این مجموعه در سه کتاب که به ترتیب 224، 288 و 240 صفحه هستند توسط نشر موج منتشر شده است و تا کنون جوایز زیر را از آن خود کرده است:
برنده جایزه بیست و سومین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی 1384
برنده لوح تقدیر از جشنواره مهرگان ادب (پکا) 1384
برنده جایزه پنجمین دوره کتاب شهید غنی پور 1384
برنده جشنواره شورای کتاب کودک 1385
برنده لوح تقدیر از جشنواره مهرگان ادب 1385

دسته‌ها:نقد ادبی

کتاب عطر سنبل عطر کاج، فیروزه جزایری دوما

سپتامبر 24, 2008 3 دیدگاه

پشت کتاب عطر سنبل عطر یاس نوشته شده که این کتاب کاندیدای جایزه تربر در بخش آثار خلاقه غیر تخیلی است. این کلمه «آثار خلاقه غیر تخیلی» واژه ای هست که واقعا برای این کتاب مناسب و برازنده هست. البته با وجود اینکه نویسنده این کتاب خود ایرانی است، لیکن این کتاب توسط محمد سلیمانی نیا از زبان انگلیسی به فارسی ترجمه شده است.
طنز این کتاب طنز بسیار گیرا و جذابی است، ولی فقط وقتی طنز هوشمندانه آن را درک کرده و از ته دل به آن میخندید که آشنایی نسبی با فرهنگ آمریکایی، مارک ها و فروشگاه های آمریکایی و طرز زندگی آمریکایی داشته باشید، زیرا اصل طنز این کتاب تقابل دو فرهنگ ایرانی و آمریکایی برای خانواده ای است که به آمریکا مهاجرت میکنند و با لمس مستقیم فرهنگ آمریکایی مسایلی برایشان اتفاق میفتد که شنیدنش از زبان دختری که از 5 سالگی تا بزرگسالیش را در آمریکا سپری میکند بسیار جالب توجه و مفره است.
نثر کتاب بسیار روان است و مترجم بسیار خوب از پس ترجمه کتاب بر آمده است. از آنجا که توضیحات بیشتر باعث لو رفتن داستان میشود، به همین میزان بسنده میکنم و به شما توصیه میکنم که حتما این کتاب را مطالعه کنید.
این کتاب 192 صفحه است و توسط نشر قصه منتشر شده و من این کتاب را از دوستی بسیار عزیز هدیه گرفته ام 😉

دسته‌ها:نقد ادبی

نظر شما در مورد مدرنیته چیه؟

سپتامبر 10, 2008 7 دیدگاه
دیروز وقتی به وبلاگ یکی از دوستان وبلاگی سر زدم، دیدم که ایشون در بالاست خودشون این مطلب رو نوشتن: مدرنیته را به هیچ عنوان دوست ندارم.
من هم از ایشون سوال کردم که: خوب اين خيلي بستگي به تعريف مدرنيته داره. ميشه بپرسم تعريف شما از مدرنيته چيه؟
و ایشون جواب دادن: به نظر من وقتی آدمها دیدن حرفی برای گفتن تو هیچی ندارن، سبک مدرنیته رو به وجود آوردن. شما به سبک مدرن تو تمام هنرها نگاه کن، نقاشی، موسیقی و خیلی چیزهای دیگه. هیچ وقت به زیبایی آثار گذشتش نیست، هیچ وقت.

حقیقتا وقتی این نظر این دوست وبلاگی رو شنیدم، خیلی متعجب شدم. خصوصا اینکه جمله اولشون تا حدودی درست بود. یعنی وقتی آدمها حرفی برای گفتن ندارن، سبک مدرنیته رو به وجود آوردن…. ولی برداشت ایشون از این جمله با من خیلی متفاوته. در واقع باید بگم: وقتی آدمها دیدن که نمیتونن احساساتشون رو با کلمات منتقل کنن، لاجرم حرفی برای گفتن نداشتن، مجبور بودن روشی رو برای انتقال احساساتشون کشف یا اختراع کنن، لذا مدرنیته رو به وجود آوردن.
جوابی رو که برای ایشون نوشتم، عینا اینجا قرار میدم تا شاید بحث مفیدی در این مورد شکل بگیره. من این احتمال رو هم میدم که دیدگاه من اشتباه باشه و خیلی خوشحال میشم نظر دیگران رو هم بدونم.

جواب من:

خوب من به نظر شما احترام میزارم ولی نمیتونم اون رو اینطوری که شما بیان کردید بپذیرم.
هنر مدرن رو نمیشه به سادگی رد کردن یک نقاشی کودکانه یا ساز زدن یک کودک رد کرد.
اگر یک مقدار در خصوص تاثیر روان شناسی در هنر تحقیق و مطالعه کنید، خصوصا در مورد دنیاهای حسی، شاید یک مقدار دیدگاه شما عوض بشه.
من بهتون پیشنهاد میکنم کتاب بعد پنهان، اثر رابرت هال/انتشارات دانشگاه تهران رو بخونید. این کتاب به شکل جالبی تحقیقات نویسنده و سایر پژوهشگران رو در مورد دنیاهای حسی آدمها بیان میکنه.
اگر بخوام به شکل ساده ای منظورم رو توضیح بدم میتونم اینطور بگم:
یک نقاش کلاسیک عموما به طراحی آثاری چون طبیعت یا طراحی چهره و هر چیزی که یک مدل داشته باشه میپردازه. این نقاش نهایتا میتونه حسش رو در مورد اون مدل خاص یا جسمی که طراحی میکنه به شکلی متفاوت از دیدگاه مردم عادی به نمایش بگذاره.
ولی اگر یک نقاش حس عمیقی از احساسی گنگ داشته باشه تکلیفش چیه؟ میتونه یک گل رو بکشه تا احساسش رو بیان کنه؟ یا میتونه یک میز رو طراحی کنه که در بر گیرنده احساساتش باشه؟ خوب طبیعیه که نمیتونه. به همین خاطر رو میاره به هنر مدرن (البته این اسم هنر مدرن رو ما روش گذاشتیم، خود اون نقاش در پی انتخاب یک اسم نیست، بلکه فقط میخاد احساساتش رو نشون بده).
در این صورته که اثری رو خلق میکنه که توسط همه قابل درک نیست، بلکه کسایی که در مورد روحیات فرد نقاش، نحوه زندگی اون و اتفاقات زندگیش تحقیق کنن میفهمن که چه حسی داشته، و وقتی این حس رو درک کنن لذتی از درک این احساسات بهشون دست میده که با هیچ لذت دیگه ای قابل قیاس نیست. چرا؟ چون به طور کلی آدمها در انتقال احساساتشون به دیگران دچار ضعف هستن، پس وقتی یک نقاش تونسته احساساتش رو با یک اثر حتا برای تعداد معدودی از آدمها بیان کنه موفقیت بزرگی رو به دست آورده.
حالا اگر ما با دیدن یک اثر نتونیم معنی و مفهوم و احساسات پدید آورنده اون رو کشف کنیم، دلیل مناسبی برای تمسخر یا رد کردن اون نداریم. بلکه این ضعف در وجود ماست که باعث عدم درک اون شده. در طول تاریخ هنرمندان زیادی بودن که در زمان خودشون آثارشون مزخرف یا بی هنری قلمداد میشده، ولی به خاطر پیشرفت علم هنر شناسی امروزه درک آثارشون باعث میشه به ارزش و زیبایی اون هنرمندها و آثارشون پی برد.
حالا این مثال فقط در مورد نقاشی بود، این مثال رو میشه به خیلی جهات تسری داد. انواع هنرها، زندگی ها، سبکها و …
ولی در عین حال در سالهای اخیر عده ای به زیاده روی در نشانه گذاری در آثار پرداختن. این زیاده روی باعث میشه که اون افراد فقط خودشون بتونن توضیح بدن که منظورشون از اثری که به جا گذاشتن یا رفتاری که دارن چیه. این زیاده روی عموما باعث میشه که شاهد زیبایی (به معنای عمومی زیبایی در ذهن مردم) نباشیم. بلکه شاهد آثاری باشیم که اگر در زمره آثار هنری قرار بگیرن، جزو هنرهای زیبا نیستن. بلکه جزو هنرهایی هستن که هدفشون خلق زیبایی نیست. بلکه این گروه از افراد معتقد هستن که هنر برای بیان یک منظور به درد میخوره. دیدگاه با قدمت تر که حتما بیشتر در موردش شنیدید میگه: «هنر برای هنر» این دیدگاه همونی هست که ما در زندگی عادی خودمون هم ازش خیلی استفاده میکنیم. مثلا میگیم فلان چیز چقدر خشکله. فلان منظره چقدر قشنگه، فلان تابلو خیلی زیباست و …
پس باز هم به این نتیجه میرسم که اگر دیدگاه ما در مورد هنر با دیدگاه فرد دیگری متفاوته، نمیتونیم به راحتی اون فرد رو هنر گریز، یا ناهنرمند قلمداد کنیم.
نمیدونم تونستم منظورم رو به خوبی بیان کنم یا خیر. امیدوارم اینطور بوده باشه. قصد جسارت نداشتم، فقط میخواستم دیدگاه خودم رو بیان کرده باشم 😉

نظر شما چیه؟

* تصویر: وصول، اثر خودم.

دسته‌ها:مطالب روزمره

آرزوهای شما اینجا برآورده میشه

سپتامبر 9, 2008 2 دیدگاه

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.

________________________________________________________

این حکایت بسیار جالب رو در وبلاگ خانم فرنوش خوندم و اینجا نوشتم.

دسته‌ها:مطالب روزمره

چهره های معصوم

سپتامبر 7, 2008 ۱ دیدگاه

این کیست که اینگونه لبخندش را بی پروا برای همگان هویدا میکند
اینجا شهر رزیلان است
چهره های معصوم در پسشان شیاطین مخوفی پنهان گشته
و لبخندها بوی لجن میدهند
کودکان بلوغشان را پشت شادی های دروغین پنهان میکنند
و راهبه ها لبخندهای شهوترانشان را با روبنده های توری میپوشانند
این منم، پنهان در خلا حضوری محو
در پس دیوارهای هستی، روبروی پنجره سیاه مسجد
که رو به گورستان باز میشود….

دسته‌ها:شعر

به بهانه انتخاب هنرمند هفته

سپتامبر 3, 2008 2 دیدگاه
سایت گالری خیال معمولا هر هفته یک هنرمند رو به عنوان هنرمند هفته انتخاب میکند. این هفته خانم مژگان منتصر کوهساری، نقاش، به عنوان هنرمند هفته انتخاب شد.
من پیش از این نقدی رو بر آثار این هنرمند نوشته بودم که میتوانید اون رو در این آدرس مطالعه کنید.
در سایت گالری خیال چهار اثر این هنرمند با نامهای «دریایی در ذهن» ، «خشم» ، ریشه های عمیق» و » فراز و نشیب» برای ارائه به علاقمندان قرار داده شده است.
آثار آبستره خانم منتسر کوهساری دارای ویژگی های نوآورانه ای است که من را شخصا مجذوب خود کرده، در این آثار به وضوح تفاوت آشکاری میان دیدگاه ها و افکار این هنرمند با سایر هنرمندان هم دوره مشاهده میکنم. گرچه احتمالا هدف اصلی هنرمند متفاوت بودن نیست، ولی حاصل آن تفاوتی است که باعث برتری نسبی شده است.
با وجود این به اعتقاد من، قیمتی که برای فروش این آثار در وبسایت گالری خیال درج گردیده بسیار کمتر از ارزش واقعی اصل آثار است. از این جهت توصیه میکنم که اگر علاقمند به هنر نقاشی هستید نسبت به خرید این آثار ارزشمند اقدام کنید.
امیدوارم شما هم از این آثار لذت ببرید.

پ.ن: تصویر فوق اثری به نام «خشم» از این هنرمند است.

دسته‌ها:مطالب روزمره
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: