خانه > شعر > چهره های معصوم

چهره های معصوم

این کیست که اینگونه لبخندش را بی پروا برای همگان هویدا میکند
اینجا شهر رزیلان است
چهره های معصوم در پسشان شیاطین مخوفی پنهان گشته
و لبخندها بوی لجن میدهند
کودکان بلوغشان را پشت شادی های دروغین پنهان میکنند
و راهبه ها لبخندهای شهوترانشان را با روبنده های توری میپوشانند
این منم، پنهان در خلا حضوری محو
در پس دیوارهای هستی، روبروی پنجره سیاه مسجد
که رو به گورستان باز میشود….

Advertisements
دسته‌ها:شعر
  1. /\/\ /-\RY/-\ /\/\
    سپتامبر 7, 2008 در 16:10

    بال می زند…

    پر میکشد…

    اوج میگیرد…

    و دوباره به زمینم میزند!

    میان انبوه آدمک ها گم میشوی!

    به دنبالت می گردم

    همه ی کوچه های شهر را با پای برهنه رفتم و برگشتم

    حتی سایه ات را از سر این شهر کوچ داده بودی!

    آدمک ها حتی نگاه هم نمی کنند!

    حتی حرکت هم نمی کنند!

    حتی… فکر هم نمی کنند!

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: