خانه > مطالب روزمره > امروز از سوقصد برای قتل نجات پیدا کردم

امروز از سوقصد برای قتل نجات پیدا کردم

دیگه از دستش خسته شدم. طاقتم سر آمده. من واقعا کم آوردم. دموکراسی اینجا بی معنیست. هرچه میگم بدون اجازه وارد ملک من نشو به خرجش نمیرود که نمیرود. واقعا این چه زندگی گربه ای است؟ از همه اینها گذشته، امروز کمر به قتل من بسته بود. پاورچین پاورچین به حیاط آمد، از پنجره سرک کشید، من همان لحظه اول دیدمش، ولی با خودم قرار گذاشته بودم حضورش را نادیده بگیرم تا راحت باشم. بعد به آرامی حیاط را طی کرد و در یک لحظه مناسب اسلحه اش را کشید و چکاند…
خوشبختانه من متوجه حضورش شده بودم. جاخالی دادم و از او عکس گرفتم. ملاحظه میفرمائید، چهره شیطانی و پلیدش را هنوز به خاطر دارم. رذل میخواست مرا به کشتن دهد. نمیدانم چرا؟ واقعا چه هیزم تری به او فروخته ام؟ گربه همسایه را میگویم ها….

________________________________________

دوستان عزیز، از اینکه به نوشته های من توجه میکنید و در کامنتها و پیامهای خصوصی خود نسبت به سلامتی روانی من ابراز نگرانی میکنید ممنونم. ولی باور بفرمائید مطالب وبلاگ من در سه موضوع منتشر میشوند که هیچ یک در بر گیرنده وضعیت زندگی و مشکلات احتمالی من نیستند. الف: داستانهایی از زندگی دیگران که در طول روز با آنها در ارتباط هستم، یا موضوعاتی که در روابط انسانها، اعم از روابط دوستانه، دشمنانه و غیره رقم میخورد. ب: داستانهای سرگرم کننده که متاسفانه به دلیل فعالیت بی اندازه این ذهن در به در من به بیرون تراوش میکند، و ج: خزئبلات سر سر مستی (منتها بدون مصرف نوشیدنی های الکلی! چون من از الکل متنفر هستم. ولی لذتهای زیادی همانند موسیقی، نقاشی، داستان و تفکر به موضوعاتی خاص مرا بسیار سرمست و مدهوش میکنند 😉 )
با این وجود از لطف شما ممنونم. سپاس.

Advertisements
دسته‌ها:مطالب روزمره
  1. closed forever
    اکتبر 18, 2008 در 05:12

    این گربه هه چند باری هم زیر تخت من قایم شده بود – البته خلع سلاحش کردم – آسون بود

  2. Hossein
    اکتبر 19, 2008 در 05:11

    این گربه ها زیاد خطر ی ندارند… متاسفانه با کلاغ ها نمیشه به این راحتی کنار اومد…

  3. //\/\\
    اکتبر 20, 2008 در 21:34

    گربه همسايه ما ديشب نزديك به يك ربع فقط داشت ونگ ونگ مي‌كرد، آخر همسايه در را باز كرد گربه شروع به پرسه زدن در راهرو كرد، بنابراين لامپ را خاموش كردم و خوابيدم … بيچاره پشيمان برگشت رفت خانه‌اش…

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: