خانه > شعر > هیچ کسی از حال دگر آگه نیست…

هیچ کسی از حال دگر آگه نیست…

هیچ کسی از حال دگر آگاه نیست
در آئینه خودم را مینگرم
ذبح این موجود خبیث
چند بشر را به زمین میفکند؟

____

دگر این بند گسسته است انگار
ره نمیدارد فهم در این کارها
بسپارم دل به دریا انگار
بهتر از این است که بسپارم بر این چاه ها

___

ره سپار هر روزه ی جهان دگرم باز
لیک چو میگذارم پای در راه
میگیرد دستم صاحب این دنیا
که ماندست هنوز رمقی چون دریا

Advertisements
دسته‌ها:شعر
  1. farzane
    آوریل 4, 2009 در 05:16

    kheyli ziba bood .merci bahre mand shodam .va vaghean movafegham ba in paget .man ham khob ya bad farghi nemikone .

  2. رضا سماواتی
    سپتامبر 12, 2010 در 22:55

    سر براریم در این دیر کهن چون پودی می ندانیم توان شد تن همچون بیدی

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: