خانه > شعر > پستو های تلخ

پستو های تلخ

وصله های شب چشمک میزنند
نسیم صورتم را نوازش میکند
پنجره، دروازه اتصالم به آسمان است
و صدای ناله های زن همسایه به گوش میرسد…
انگار همه مردم، مفهوم شب را با شهوت در آمیخته اند
و من در این سکوت، به حقارت تفکر می اندیشم
که چگونه همیشه دو راهی های دشوار
به حقیقتی تلخ مختوم میگردند…
خاکستر روشنی در قوطی های قدیمی درون پستو ها محبوس شده است
و گردی از تیرگی نام و نشانش را مخفی کرده
و من در این سکوت، به حقارت تفکر می اندیشم
که چگونه راه های روشن را کشف میکند،
ولی از آن بهره ای نمیبرد…

Advertisements
دسته‌ها:شعر برچسب‌ها: , , , ,
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: