بایگانی

Archive for ژوئن 2010

مُردم…

ژوئن 18, 2010 12 دیدگاه

.

.

احساس کودکی سقط شده را درک میکنی، وقتی در آغوش کسی جای میگیری که میفهمی آغوشت را نمیخواهد…

.

آغوشت را نمیخواهم

Advertisements
دسته‌ها:مطالب روزمره

باشد که عمر من سرتاسر کنار این آب بگذرد…

ژوئن 7, 2010 3 دیدگاه
گذر زمانه را نمیفهمم
روحم انگار
در عمیق ترین گودال تاریخ افتاده
عبور من از جسد های متوالی
رقیق ترم میکند
پیوند من، با آسمان است
احساس تعلقی به زمین نمیکنم
مگر در بیشه زاری در لرستان
و یا جنگلی در انزلی
و یا رودی در اینجا
کنار آبی روان
سرشار از نا سکونی
و خنکی سرشارش
و سکوتی خالی از فکر
باشد که عمر من سرتاسر
کنار این آب بگذرد…

باشد که عمر من سرتاسر کنار این آب بگذرد

دسته‌ها:شعر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: