خانه > شعر > خواهم مرد

خواهم مرد

این ستاره های نورانی که شبها برایم چشمک میزنند

فرشتگانی هستند که انتظارم را میکشند

روزی به آسمان خواهم رفت

و برای تک تکشان سوغاتی خواهم برد

و در هر کوی و برزن، چشمهای مهربانشان را دنبال خواهم کرد

تا در دوردستی ناشناخته، به انتظار همنشینی با خدا، شب و روز سپری کنم

.

Advertisements
دسته‌ها:شعر
  1. shadman
    دسامبر 19, 2010 در 09:47

    خدانکنه تو بمیری

  2. ژانویه 2, 2011 در 16:40

    فوق العاده بود

  3. ژانویه 2, 2011 در 21:22

    درود
    ——
    فکر میکنم
    این آخرین ترانه
    تا ابد خاموش خواهد ماند
    و من
    هراسان از سکوت،
    زمزمه گر آخرین ترانۀ جهان!
    ——
    همیشه سرفراز باشید
    بدرود

  4. ژانویه 11, 2011 در 12:06

    peut-etre

  5. یه دوست گدیمی
    ژانویه 23, 2011 در 15:27

    سوغات نه سوقات !
    سیامک تو که بیسواد نبودی

    • Dejavu
      ژانویه 24, 2011 در 19:07

      خوب من اینطوری نوشته بودم که ببینم تو میفهمی یا نه ش جان 😀

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: