خانه > مطالب روزمره > وقتی حرفی برای گفتن نداری

وقتی حرفی برای گفتن نداری

Silence

گاهی اوقات آدم مدت زیادی سکوت میکند، هیچ کاری انجام نمیدهد، و هیچ فکری نمیکند، چون عاقلانه ترین کار همین است.

من هنوز بین عقل و احساسم مانده ام، انگار بر بالای دیواری به ارتفاع 20 متر قدم میزنم که عقل و احساس در دو طرف آن هستند، گاهی تمایل دارم به سمتی بپرم ولی بیشترین چیزی که مرا میترساند ارتفاع 20 متری است که ممکن است با پریدن از آن زنده نمانم.

امروز تصمیم گرفتم تکلیفم را با خودم روشن کنم. نشستم پای صحبت عقلم، و با همه تلاشش سعی کرد مرا گول بزند. بعد نشستم پای حرف احساسم، به من گفت، » من هیچ حرفی برای گفتن ندارم، به احساست مراجعه کن ببین منو میخوای یا اون عقلی که خیلی بهش مینازی» و من در این سکوت، به حقارت تفکر می اندیشم، که چگونه راه های روشن را کشف میکند، ولی از آن بهره ای نمیبرد…

Advertisements
دسته‌ها:مطالب روزمره
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: