بایگانی

Archive for the ‘مطالب روزمره’ Category

وقتی حرفی برای گفتن نداری

ژوئن 20, 2015 بیان دیدگاه

Silence

گاهی اوقات آدم مدت زیادی سکوت میکند، هیچ کاری انجام نمیدهد، و هیچ فکری نمیکند، چون عاقلانه ترین کار همین است.

من هنوز بین عقل و احساسم مانده ام، انگار بر بالای دیواری به ارتفاع 20 متر قدم میزنم که عقل و احساس در دو طرف آن هستند، گاهی تمایل دارم به سمتی بپرم ولی بیشترین چیزی که مرا میترساند ارتفاع 20 متری است که ممکن است با پریدن از آن زنده نمانم.

امروز تصمیم گرفتم تکلیفم را با خودم روشن کنم. نشستم پای صحبت عقلم، و با همه تلاشش سعی کرد مرا گول بزند. بعد نشستم پای حرف احساسم، به من گفت، » من هیچ حرفی برای گفتن ندارم، به احساست مراجعه کن ببین منو میخوای یا اون عقلی که خیلی بهش مینازی» و من در این سکوت، به حقارت تفکر می اندیشم، که چگونه راه های روشن را کشف میکند، ولی از آن بهره ای نمیبرد…

Advertisements
دسته‌ها:مطالب روزمره

باشد که به کارهایمان بیشتر بی اندیشیم

آوریل 20, 2014 بیان دیدگاه

اغلب شما دوستان و همکارانم که درحال حاضر این مطلب را مطالعه میکنید، بین یک چهارم تا نیم قرن زندگی کرده اید. همه ما در این سالهای زندگی مان خاطرات و گذشته های پر فراز و نشیب زیادی را پشت سر گذاشته ایم. خاطرات ما همراه با افرادی است که در کنار ما زندگی میکنند. خانواده، پدر، مادر، برادر، خواهر، اقوام و دوستانی که این خاطرات را رقم زده اند.

آنچه که همیشه برای من روشن بوده است، این است که هیچگاه روابطم با این افراد کامل و بی نقص نبوده است، و نخواهد بود. در هر شرایطی از زندگی افرادی هستند که میخواهند قصد و نیت یا برداشت خود از مسایل را بر بقیه تحمیل کنند. اکنون که دقیقتر به روابط خودم و اطرافیانم نگاه میکنم، من هم از دایره این اشتباهات مبرا نبود و نیستم، همه ما ظالم و مظلوم هستیم، و در موقعیت های مختلف از دو سر بام می افتیم.

آنچه که میتواند نقطه تمایز و تفاوت ما با سایرین باشد، آگاهی داشتن، نگاه به رفتارهای گذشته و تلاش در بهبود آن باشد. هیچ کسی نمیتواند مدعی باشد که رفتاری بی نقص و کامل دارد، ولی همه میتوانند سعی کنند که بر اشتباهاتشان تاکید نکنند.

انتخابهای ما در زندگی مان باعث پدید آمدن ما شده است، گرچه جامعه ما را در رسیدن به این نقطه ای که هستیم هدایت کرده است. وقتی به تصاویر زیر نگاه میکنم، در همه آنها معصومیت، زیبایی، عطوفت و دوستی میبینم. ولی باور این واقعیت بسیار مبهوت کننده است که همین کودکان معصوم و زیبا در آینده معلمان، مهندسین، پزشکان، جامعه شناسان، متخصصین، جنایتکاران، دزدان، متجاوزین و تبهکاران جامعه ما را شکل خواهند داد.

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

بیایید در سال جدید فکر کنیم که فرزندان را چگونه تربیت کرده ایم و چگونه تربیت میکنیم. شاید بزرگترین دستاورد بسیاری از ما در زندگی این باشد که فرزندی مشابه خودمان به جامعه تحمیل نکنیم.

__________________________

و هدیه امسال من به شما دوستانم، قطعه بسیار زیبا و آرامش بخش Mysterious Barricades که بسیار مورد علاقه من است، امیدوارم که لذت ببرید.

سال 1393 برای شما با تفکرات شادی بخش همراه باشد. امیدوارم سزاوار آرزوهایتان باشید 🙂

سیامک،

31 فروردین 1393

دسته‌ها:مطالب روزمره

قصه بچه‌های دیروز، ترانه جوانان امروز

دسامبر 20, 2013 بیان دیدگاه

اکنون که 32 سال سن دارم، بهتر میفهمم که چقدر از کودکیم خاطرات بدی دارم. انگار همه حفره های زندگی ام پر است از بدترین لحظات جنگ و فلاکت و بحران و التهاب. ولی در این بین لحظات کوچکی نیز وجود داشتند که هنوز دوستشان دارم. یکی از آنها آقای حکایتی و زیر گنبد کبود است. ممنونم سام وفایی و نغمه شریفی که مرا یاد لحظات خوب انداختید، ممنون بهرام دهقانیار که در آن لحظات خفقان و بدبختی ملت چنین موسیقی برایمان ساختی، و ممنون بهرام شاه محمدلو که آقای حکایتی بودی.

بخوانید: مصاحبه با عوامل باز سازی و ساخت این کلیپ در دویچه وله فارسی

پنج ثانیه های زندگی

نوامبر 15, 2013 بیان دیدگاه

اتفاقات در زندگی ما مدت زمان زیادی برنامه ریزی میشوند، ولی در یک لحظه رخ میدهند. انگار همه کائنات در طول زمان میچرخند و میچرخند، تا به جایی برسند که اتفاقات مهم زندگی ما رقم میخورد.

همیشه وقتی در شرایطی قرار میگیرم که اتفاق مهمی در زندگی ام رخ میدهد، در فاصله کوتاهی پس از آن به این فکر میکنم که چند ثانیه قبل و بعدش چه شد؟ این سوال را هزاران بار تاکنون از خودم پرسیده ام، و هنوز جوابی برایش نیافتم. انگار در لحظاتی که قرار است اتفاق مهمی بیفتد، آدم یخ زده، نمیفهمد و نمیداند چه میکند.

ولی این تنها 5 ثانیه ای نیست که چنین وضعی دارد، همه اتفاقات دیگری هم که آدم در وقوع آنها نقشی ندارد نیز چنین هستند، زندگی آدم میتواند در 5 ثانیه زیر و رو شود. مانند این 5 ثانیه:

دسته‌ها:مطالب روزمره

وقتی به گذشته نگاه میکنم

مارس 20, 2013 بیان دیدگاه
وقتی به گذشته نگاه میکنم…
به مدت 20 سال است، از زمانی که حدودا ده سال داشتم، به پایان سال که نزدیک میشویم دلشوره میگیرم. وقتی جوانتر بودم فکر میکردم که این دلشوره به خاطر هیجان های پایان سال و تعطیلی مدارس است، بزرگتر که شدم، فکر میکردم که از تکالیف پایان سالی است که معلم ها بر سرم میریزند. دوران دانشگاه که شد، با خودم میگفتم شاید از دلهره دور شدن از دوستانم است، بعد از دانشگاه بهانه مسایل مالی و نقد کردن چک ها و دریافت مطالبات… ولی امسال فکر میکنم همه این دلایل، تنها صورت و ظاهر مساله بوده اند، دلهره من از نتیجه گیری است که از یک سال فعالیت و گذران زندگی نصیبم شده است.
جواب دادن به این پرسش کلیدی همان چیزی است که میتوان از آن به داشتن احساس موفقیت یا شکست تعبیر کرد. سالهای سال است که فعالیت و تلاش همه ما ایرانی ها متاثر از تصمیماتی است که بخش عمده ای از جامعه نقشی در آن نداشته اند، ولی همه ما در ارائه اختیار این تصمیم گیری ها به افراد نالایقی که بر ما حکومت میکنند نقش داشته ایم، اگر نتیجه گرا باشیم میفهمیم که نقش خودمان در وقوع این شرایط خیلی پر رنگ تر از آن چیزی است که ادعا میکنیم. توجیه دلهره پایان سال من هم وضعی است که در جامعه مان رقم خورده.
من حقیقتا امسال شاد نیستم، چون دوستانی را میشناسم که در «غم» سال نو را میگذرانند، در فقر، در گرسنگی، و باور کنید این دوستان همان هایی هستند که در خیابان از کنارشان رد میشویم، کسانی که در تاکسی کنارشان مینشینیم، کسانی که از پنجره اتاقمان میبینیم و ….
 
لبخند کودکی
 
امیدوارم در سال 1392 تلاشمان در درک یکدیگر بیشتر شود، به یاد داشته باشیم که مشکلات با سخت گیری و حساب پس کشیدن، تحقیر و له کردن دیگران و نادیده گرفتن انسانیت حل نمیشود.
به یاد داشته باشیم که اگر از یکدیگر حمایت کنیم، دیگران هم از ما حمایت میکنند. به یاد داشته باشیم که در شرایط سختی که در پیش خواهیم داشت، اتحادمان در دوستی و همیاری نجاتمان میدهد.
به یاد داشته باشیم که هیچ نجات دهنده آسمانی وجود ندارد که فقط گروهی از مردم را حق بداند و بقیه را باطل، که اگر بود وجود و عدالتِ خدا بی معنا بود.
 
در آغاز سال 1391 برای همه دوستانم نامه تبریکی فرستادم و آرزو داشتم که در سال پیش رو مسئولیت پذیر باشیم، اشتباهاتمان را کتمان نکنیم، و با پذیرش اشتباه راهی به آینده پیدا کنیم.
امسال برای خودم و همه شما دوستانم آرزو میکنم که بخشنده باشیم، بپذیریم که همه آدمها اشتباه میکنند، و اشتباه اگر بخشیده شود راه دوستی و زندگی ادامه پیدا میکند، و اگر بخشیده نشود، در نقطه ای بی معنا و آکنده از بی اعتمادی پایان میابد.
هیچ کدام از ما نمیتواند ادعا کند که دچار اشتباه نشده، ولی اگر به گذشته نگاه کنیم، لحظاتی که میتوانستیم اشتباهاتمان را بفهمیم، یا اشتباهات دیگران را ببخشیم را به یاد میاوریم.
و در نهایت امیدوارم که سالتان آنگونه ای باشد که در ذهنتان آن را دوست دارید 🙂
 
هدیه امسال من به شما دوستانم، قطعه بسیار زیبای Corazón de Niño ، اثر پیانیست و آهنگ ساز معروف Raúl Di Blasio است. اجرایی که لینک اون رو برای شما گذاشتم اجرای مشترک رائل دی بلاسیو و ریچارد کلایدرمن در یک کنسرت مشترک هست، که بسیار زیبا و دیدنیه. امیدوارم که از دیدن و شنیدنش لذت ببرید. برای دیدن اون میتونید به این لینک در یوتیوب مراجعه کنید.
 
دوست من، شاد باش و دیر زی 🙂
سیامک.

 

دسته‌ها:مطالب روزمره برچسب‌ها:

ننگ بر ما متجاوزین

فوریه 14, 2013 4 دیدگاه

چند روز پیش یکی از دوستانم در تاکسی مورد تعرض و آزار و اذیت موجودی به نام مرد قرار گرفت. به علت برخورد و صدای دعوایی که از ماشین میامده، پلیس تاکسی را نگه میدارد و از جریان مطلع میشود. در حضور مردمی که جمع شده بودند، مرد متجاوز با پلیس پچ پچی میکند، چیزی رد و بدل میشود، و مرد متجاوز تَرکِ موتوری میپرد و فرار میکند. پلیس هم سوار ماشین میشود و میرود….

وقتی به صحنه رسیدم، دوستم نا امید از همه جا، با چشمانی اشک آلود، کاری نمیتوانست بکند جز راه رفتن، و من به عنوان یک مرد، از مرد بودنم خجلم. ای کاش واکسنی وجود داشت که در بدو تولد به همه میزدند، و مردها میفهمیدند که شهوت ابزاری برای سو استفاده و تبدیل شدن مرد به یک حیوان نیست، بلکه وسیله ای است که میتواند عشق و علاقه بین دو نفر را قویتر کند…

ما تا ابد به زن های جامعه خودمان بدهکاریم، که اینقدر بد هستیم، اینقدر نفهمیم، اینقدر کثیفیم، اینقدر منفعلیم، اینقدر در مواجهه با مسایل شخصی خودمان جدی هستیم، ولی در برخورد با مشکلات زن ها و دخترانی که ادعا میکنیم برایمان عزیزی هستند بی توجه، سهل انگار و آسان گیریم، شاید علتش این باشد که پشت شخصیت روشن فکرانه هر مرد ایرانی، یک متجاوز بالقوه در خواب است، و در مکان و زمان نامشخصی بیدار خواهد شد.

تجاوز

تجاوز

پ.ن: ننگ بر تو ای جامعه، ننگ بر تو ای پلیس. ننگ بر تو راننده تاکسی، ننگ بر ما که اینقدر منفعل و احمق و بی لیاقتیم.

دسته‌ها:مطالب روزمره برچسب‌ها: , ,

انتظار بیهوده

فوریه 10, 2013 بیان دیدگاه

این تکرار سینوسی بیهودگی در زندگانی پوچ و کم ارزشیست که لبخند زیبارویی آن را معنادار میکند و گریه کودکی آن را به جهنمی سوزان تبدیل میکند، و این مائیم و روزها در انتظار و انتظار و انتظار و بی هیچ نتیجه ای…

مردابهای عمیق عقاید فاسد و کپک زده ما هر روز عمیق تر و فاسد تر میشود، و کسی نیست که حتا وعده ای برای نجات دهد، یا در فکر آن باشد.

این ما هستیم. بی هیچ دخل و تصرفی.

انتظار بیهوده

انتظار بیهوده

دسته‌ها:مطالب روزمره
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: