بایگانی

Archive for the ‘گزیده کتب و داستان ها’ Category

پاسخی نمی توان یافت در سخنان روشنفکران، پنجه ها چون تیغی بران، خراشی بر روان

مارس 24, 2008 ۱ دیدگاه

ماماااااااااااان
چقدر کیف داره پرواز کردن
چرا وقتی بچه بودم زودتر یادم ندادی مامان؟
خیلی کیف داره
چه نسیم خنکی به صورتم میخوره
آه
خدایا متشکرم
چه جنگل قشنگی
درختای مهربون عاقل
منو دوست دارید؟
من که خیلی دوستتون دارم
گلهای وحشی زیبا
چه آشفته های وحشی قشنگی هستید
مامان
اینا چیه؟
لونه؟
لونه آدما؟
پس چرا توشون معلوم نیست؟
یعنی واقعا آدمها خونشون رو اینطوری میسازن؟
پس چطوری هم رو میبینن؟
چطوری از حال هم دیگه خبر دار میشن؟
من که اگر یه روز پوپو رو نبینم و ندونم حالش چطوره میمیرم از غم
پوپو رو نمیشناسی؟
مامان!
پوپو همسایه لونه ماست
بالای همون کاج بلند
دیروز داشتیم برای هم از دور بال تکون میدادیم
آومد نشست کنارم توی لونه
بهم گفت ژوژی، اون پیر مرده هر روز میاد یواشکی برامون دونه میریزه
میایی بریم بشینیم روش شونه هاش و ازش تشکر کنیم؟
ولی وقتی رفتیم بشینیم روی شونه هاش
دستاشو تکون داد و میخواست ما رو دور کنه
مامان
چرا آدمها اینطوری میکنن؟
خوب چرا با ما فرق دارن؟
چرا مامان آدما بهشون پرواز کردن رو یاد نمیدن؟
چرا نمیدونی؟
تو که بیشتر از مامان آدما بلدی، به من پریدن یاد دادی
از خدا بپرسم؟
باشه
خدا
چرا مامان آدما بهشون پرواز یاد نمیده؟
خدا
شنیدی چی گفتم؟
چرا جوابمو نمیدی؟
خدای مهربون

پ.ن: جواب خیلی از مسایل رو نمیشه از هیچ کس پرسید، از هیچ بزرگی، هیچ روشنفکری، یا در هیچ کتابی… یا باید کشف کرد، یا تا آخر با جهلش زندگی کرد و ازش ضربه خورد.

نظرت چیه؟؟

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: